هوای شرجی _ محمدامین آقایی

دوباره فتح تنهایی شده تنها امید من

هوای شرجی _ محمدامین آقایی

دوباره فتح تنهایی شده تنها امید من

درباره بلاگ
هوای شرجی _ محمدامین آقایی

شاعر-نویسنده
.
آیدی اینستاگرام
aqaeiamin@

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
۱۸ آذر ۹۸ ، ۱۹:۲۰

آستین

من و تو "ما" شده بودیم بی بهانه و شک
در آستینِ محبت اگر که مار نبود...

 

"محمدامین آقایی"

محمدامین آقایی
۰۴ آذر ۹۸ ، ۲۲:۴۲

پست آزاد

چند وقتیه ننوشتم

یه چیزایی منو بی حوصله می کنه

.

شاید اینو بارها شنیده باشید که یه شاعر میگه:

باید شعر خودش بیاد

.

این روزا با این اوضاع با این وضع با این تصویرا

امیدی برای نوشتن و سرودن نیست

.

دوست ندارم سیاسی صحبت کنم اما

سیاست ما رو ول نمی کنه....

.

بعضی از شاعرا انتقاد می کنند

بعضیا بی خیال تر شدن

بعضیا هم مثل من قلمشون و غلاف کردن

.

اما روزی میرسه که کویر لوت هم گلستون میشه

روزی که رنگین کمون از آسمون نمیره و یه مهره ثابته

روزی که ماه کامل میشه

.

و اون روز نزدیکه نزدیک

قسم به سرخی خون های به ناحق ریخته شده در دفترم...

قسم به .... قلم

محمدامین آقایی
۲۹ شهریور ۹۸ ، ۱۴:۱۱

شکوفه

هرچند زور من به تو دنیا نمی رسد

شادم که کار من به تمنا نمی رسد

.

سدی بزرگ مردم شهرند بین ما

ای عشق رودی ام که به دریا نمی رسد

.

چون برج شهر ، قلب شکسته مشخص است

این چشم نم زده که به حاشا نمی رسد

.

همچون کتیبه های قدیمیِ دست ساز

من شعر گنگی ام که به معنا نمی رسد

.

در کوره ای شبیه سفالی شکسته ام

نقش و نگار من ، به تماشا نمی رسد

.

من در میان فصل خزان گیر کرده ام

عمر شکوفه هام به فردا نمی رسد...

 

"محمدامین آقایی"

محمدامین آقایی
۱۴ شهریور ۹۸ ، ۱۴:۲۶

کوفیان

شبیه کوفیان ؛

گرگی درون جامه ی چوپان


نباشیم این چنین ،

وقتی که "مهدی" می رسد از راه...

 

"محمدامین آقایی"

محمدامین آقایی
۱۰ شهریور ۹۸ ، ۱۳:۰۵

بدون اسلحه

دست خالی می روم میدان بدون اسلحه

جنگ با چشمان "تو" اینقدر ها دشوار نیست...

"محمدامین آقایی"

 

محمدامین آقایی
۱۰ شهریور ۹۸ ، ۱۳:۰۱

بمب ساعتی

دلت خوش است به آرامش درونیِ من
که بمب ساعتی ام گرچه سر به زیر شدم

"محمدامین آقایی"

 

محمدامین آقایی
۲۹ مرداد ۹۸ ، ۲۰:۱۷

بی تفسیر


تو رفتی کار من شد لعنت تقدیرِ افتاده
که من در سوی دیگر ، رو به رویت گیر افتاده
.
میان قهوه خوردن ناگهان رفتی دلم جاماند
شبیه یک دوچرخه ساکت و زنجیر افتاده
.
خبر پیچید در کافه میان دشت آهویی
رها شد از دویدن ها همان جا شیر افتاده
.
نمی دانم تو اکنون دوستم داری دلم می گفت:
که پیش پای من از دست تو شمشیر افتاده...

 

"محمدامین آقایی"

محمدامین آقایی
۲۱ مرداد ۹۸ ، ۰۰:۰۳

من مرده ام

"گاه گاهی به من سری بزن"

این عنوان آخرین نوشته من است حسی به من می گویم که دیگر نوشته ای در کار نیست....

.

باز هم  طبق عادتی روزانه به کافه می روم و روی آن میز دو نفره می نشینم ؛ همان میز آبی رنگ را میگویم.

دفترم را باز می کنم و قلمم را میان دشت پر از برف رها...

قلم من کودکی است که با خط خطی کردن برف ها ارام میگیرد

موسیقی کافه به لاله های قرمز یخ زده در دشت روح می دهد و شمع روی میز برای نوشته هایم پروانه وار می سوزد.

اما امروز گویا قلم بزرگ شده است خط خطی نمی کند و کم حرف می زند.

قهوه چی می گوید:تلخ یا شیرین آقای شاعر؟؟؟

زبانم سنگین شده نه مینویسم نه چیزی می گویم...

ناگهان ... شمع خاموش می شود

برف ها آب تبدیل شده اند

قلم سر خود را می شکند

موسیقی را نمی شنوم

چشمانم چیزی را نمی بیند

گویا مرده ام

آری مرده ام

تنفس مصنوعی مرا در کما نگه می دارد اما می دانم برگشتی در کار نیست.

.

بی تو من با هرتنفس های مصنوعی شعر

زنده می مانم ولی از بی تو بودن سخت تر

.

"محمدامین آقایی"

محمدامین آقایی