هوای شرجی _ محمدامین آقایی

دوباره فتح تنهایی شده تنها امید من

جوانه

غصه در غصه روی هم آوار... در میانش گلی جوانه زده
شعر آمد چکید از دستم... دوست امشب سری به خانه زده

 

"محمدامین آقایی"

 

 

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمدامین آقایی

آه

آه...چقدر ویرانم broken heart

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
محمدامین آقایی

ارغوان(عاشورایی)

گره بر گوشه ی پرچم زده یعنی که مغلوبست
و شعر تازه می گوید دلش آشوبِ آشوبست
غزل پشت غزل شاعر چرا اینقدر بی تاب است
گریزی می زند انگار قصه قصه ی آب است
 قلم دشتی پر از گل های لاله می کشد ، تنها
کنار دشت تکیه می زند بر نیزه اش مولا
.
درون دشت یاری نیست؟ آیا یک سواری نیست؟
درون دشت مردی نیست یا یک بی قراری نیست؟
صدای هق هق گریه صدای یک رجزخوانیست
هوای قلب عرش انگار طوفانیست ، بارانیست
به سوی خیمه برگشتی که یاری هست ، یاری هست
به روی گاهواره شیرخواری هست ، آری هست
به روی دست می گیری تمام لشکر خود را
که آوردی به میدان یار خود را اصغر خود را
طلب کردی برای کودک شش ماهه قدری آب
نمی دانم چرا آرام شد شش ماهه ی بی تاب!
تمام قصه را سر بسته می گویم که سر تا سر
به روی دستتان انگار یک غنچه شده پرپر
.
به اوج خود رسید انگار روضه ، واژه ها بی جان
در و دیوار ، پرچم ها ، غزل ها ، بیت ها گریان
میان شعر گفتن شاعرت هم از نفس افتاد...
رها شد شاعرت از بندِ تن ؛ آری قفس افتاد
کنار شعر خود آهسته آهسته که جان می داد
حیاط سرد دفتر پای شعرش ارغوان می داد...

.

"محمدامین آقایی"

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
محمدامین آقایی

نامه ای سرد

در حالی این نامه را می نویسم که عقل مرا به دیوار منطق چسبانده و گریبانم را گرفته است:
.
دلتنگ شده ام
دلتنگی هم مرا رها کرده است
و چند هفته یکبار به سراغم می آید
میهمان ناخوانده ای که ناگهان می آید و در چشم هایم رود نیل را به پا می کند
و من خیره به آن قایق شکسته لنگر گرفته ام
که تنها امید من برای به دریا زدن است...
.
سالهاست که رفته ای و من سوگند یاد می کنم
که خیابان به خیابان کوچه به کوچه خانه به خانه و اتاق به اتاقِ شهر را گشته ام و نیافتمت
ای دلیل واژه هایی که کنار هم می چینم دلتنگت شده ام
سالیانی است که این زخم کهنه مرهمی جز نگاهت ندارد
می دانم که برگشتی در کار نیست
اما تمنا می کنم که لحظه ای از پیش چشمانم عبور کنی و من سالهای دیگری را به هوای همان نگاه زنده بمانم.
از فرط دلتنگی دیگر نمی توانم مصرعی برایت بگویم یا تکه ای بنویسم که زبانم الکن است و دلم تنگ
و شعرهایم نم کشیده اند...
.
افسوس که صدایم را کوه انعکاس می دهد اما به گوش سنگین قلبت نمی رسد
افسوس که این نامه هم به دستان سبزت نمی رسد
.
شاید این اولین و آخرین نامه من به تو باشد
زیرا من نه ذره ای صبر و شکیبایی شاملو را دارم و نه ذره ای عمر با برکت او را...
.
نه قلم نای اشک ریختن را دارد
و نه من نای نوشتن را...
کسی در میزند شاید
"مرگ"
به دنبالم آمده است...
.
#محمد_امین_آقایی

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمدامین آقایی

غربتم

تا کجا آیم دگر تا "تو" شوی هم صحبتم
من درون ازدحام شـــــهر هم در غربتم

 

"محمدامین آقایی"

 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
محمدامین آقایی

همنشین

همنشینی نیست دور از دشمنان و دوستان

می نشینم با خودم بسیار صحبت می کنم...

 

"محمدامین آقایی"

 

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
محمدامین آقایی

خنجر

انکه قلبم را فدای چشم هایش کرده ام

لحظه ای غافل شوم از پشت خنجر می زند...

.

"محمدامین آقایی"

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
محمدامین آقایی

غروب سرد

کمی بی شیله پیله تر کمی عاشق شوم زیباست
دلم را برده ای با یک نگاه از بس دل انگیزی

 

شبیه چای می مانی درون یک شب برفی
پر از گرما پر از عطری تو از احساس لبریزی

 

خجالت آفت عشق است بگذارش کنار ای دوست
سکوتی می کنم تا تو بگویی شعر یا چیزی...

 

"محمدامین آقایی"

 

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
محمدامین آقایی